تبليغاتX
" گاهي احساسات را بايد نوشت "

" گاهي احساسات را بايد نوشت "

 

چه زود روزا میان و رد میشن

اما خیلی سخت

انگار همین دیروزا بود که افتادم

اما این بار به جای گریه ی بچه گونه

تو دلم یه جوری شدم

آخه یه جوره دیگه افتاده بودم

اما فکر که میکنم یه چند صدتایی بیشتر از دیروزا بود

هرروز که میاد و میره اون حس شدیدتر میشه

دیگه خیلی سخت شده ...

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت18:5توسط خطوط مبهم | |

 

سلام تقریبا شما چند نفر که گاهی به من سر میزنید

باید تا حالا بو برده باشید که من اونقدرا اهل نوشتن

نیستم ، پس كپي مي كنم !

 

وقتي گهواره وار

در چشم تو فكر مي كنم

زمين در نظرم كوچك مي شود

آنقدر كوچك

كه آسمان همبازي من مي شود

من به روي گونه هاي تو

شمع روشن مي كنم

تا آسمان

به روي تن آبي خود

ستاره ها را بشمرد

( آنقدر كوچك... از كامران تهراني )

 

 -  حالا بگيد ببينم نظرتون درباره ي اين كپي چيه ؟

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت22:8توسط خطوط مبهم | |

دلم که نگرفته اما...

بالاخره یه بیت شعر از صائب باعث شد لااقل یه بار دیگه بنویسم

 

غیر از گذر عشق که پاینده و باقی است

باقی همه چون موج به دریا گذران است

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت22:16توسط خطوط مبهم | |

در سکوت اتاق می نشینم

و به صدای دلم گوش می کنم که ترانه انتظار را می خواند

با او زمزمه می کنم

اتاقم با من سخنها دارد

و حرفهایش را با صدای سوختن به من می گوید

و من فقط گوش می کنم

بازهم فکر می کنم و در اوج افکارم

تورا ای بزرگوار به خاطر می آورم

 

 

خدایا برای هر آنچه که دادی از تو ممنونم

فقط  مرا تا ... تا نه!  همیشه یاری کن

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت10:24توسط خطوط مبهم | |